سفر خرم آباد
کوچولوی مامانی شما 7 ماهه که بودی با بابا احسان و من و مامانی و عمو حسین و زن عمو نرجس و عمه جون نیره و پسرش علیرضا با معصومه خانوم دوست مامانی و سلمان و سلیمه بچه های معصومه خانوم رفتیم عروسی دوست بابا احسان خرم آباد یادش بخیر سفر با مزه ای بود کمی تا قسمتی خوش گذشت یه ذره هم خوش نگذشت ما که تاحالا خرم آباد نرفته بودیم و با رسم و رسوماتشون آشنا نبودیم برا همین یه ذره اذیت شدیم ولی در کل سفر بدی نبود فقط سه روز تمام ما مرغ آبپز خوردیم من نمی دونم خسته نمیشدن همش در حال رقصیدن بودن و هی تیر در می کردن عمه جون نیره برات این لباس محلی ه...
نویسنده :
مامان زهرا
13:41





